اسماعيل ناظم

11

طب و طبيعت ( فارسى )

« بدان كه بارها از ما شنيده‌اى كه مباشر قريب براى هر حركت نفسانى و بدنى و طبيعى ، لا محاله همان « طبيعت » است . « 1 » ابن رشد از ديگر فلاسفهء اسلام چنين مىگويد : « همانا نفس و طبيعت ، هر دو هستند كه تدبير جانداران را بر عهده دارند » . « 2 » كه شرح سخن ايشان ، همان سخن صدر المتألهين است ، كه تصرّف نفس و « طبيعت » را در طول هم و فاعل قريب را طبيعت مىداند . توضيحى را آية اللّه حسن‌زاده دربارهء ارتباط نفس و بدن دارند كه آن هم نقل مىشود كه ردّ قائلين به انحصار عملكرد تن توسط طبيعت و منكرين فاعليت نفس مىباشد : « جا دارد كه بدن را به عنوان مرتبهء نازلهء نفس بدانيم ؛ زيرا آنچه از آثار وجودى در بدن مىبينيم ، همه از نفس به او مىرسد . . . همهء شئون و اطوارى كه از بدن مشاهده مىشود ، از گوهر نفس صادر مىشود و مبدأ پيدايش اينها اوست . » « 3 » بدين‌سان روشن شد كه نفس به توسط طبيعت ، امر تدبير بدن را بر عهده دارد و چنانچه يك فرد كارگر و كشاورز به توسط بيل فعاليت خود را انجام مىدهند و اين فعاليت هم به بيل نسبت مىشود داد هم به كشاورز امّا نسبت آن به بيل ، مستقلا نيست ، بلكه چون آلت دست كشاورز است درست است . در اينجا پسنديده است كه كلمات حكيم ارجمند و طبيب عالىمقام ، مرحوم سيد محمد حسين عقيلى خراسانى ، در پايان اين بحث نقل شود و از رسايى كلام ايشان در پى بردن او به اين حقيقت مدد جوييم : « در بدن ، همهء قوا دايم در كار خودند كه « لا يعصون اللّه ما أمرهم و يفعلون ما يؤمرون » و لكن مقهور تحت طبيعت‌اند ؛ چنانچه طبيعت مقهور تحت امر نفس و نفس تحت عقل و عقل به امر فاعل و قاهر مطلق - جل شأنه و عزّ سلطانه - » . « 4 »

--> ( 1 ) . همان ، ج 3 ، ص 332 . ( 2 ) . رسائل ابن رشد ، ص 165 . ( 3 ) . دروس معرفت نفس : درس 26 . ( 4 ) . خلاصة الحكمة ، چاپ سنگى ، ص 219 .